پروژه خیلی داغ

استاندارد

این دو سه روز تعطیلی فرصت خوبی برای مسافرت داشتم و البته مدت ها بود قول یه پروژه رو به یکی از دوستانم داده بودم. گفتم هم کاره هم تفریح..

سفرم از نطنز شروع شد. یکی از دوستان من اونجا یه کارخونه داره. قراره که یه سیستم مدیریت منابع سازمان براشون طراحی کنم. تازگیا برای هر پروژه ای که می خوام کار کنم برای تحقیقات میدانی خیلی وقت میزارم. یعنی میرم تو دل کار ببینم چه چالش هایی دارن. تا اون چالش ها رو خودم لمس نکنم قطعا سیستم من خیلی نمی تونه به اون سازمان یا مجموعه کمک کنه.

این عکسی که اول نوشته دیدین مربوط به همون جاست. داغ ترین نقطه کارخونه بالای اون قسمتیه که پشت سرمه. کنار کوره ذوب زغال سنگ.. دماش تقریبا به ۱۲۰۰ درجه می رسه. کم کم دارم هیجان رو به سیستم کاریم اضافه می کنم.. خخخخ

در مورد نطنز

بزارید اول در مورد نطنز براتون بگم. نطنز یه شهر صنعتی نسبتا کوچیک محسوب میشه. حدود ۳ تا خیابون اصلی داره و تقریبا روی دامنه کوه هست.

مردمون به شدت مهربان و مهمون نوازی دارن. من یک روز بیشتر نطنز نبودم ولی تونستم ارتباط خوبی برقرار کنم.

فاصله زیادی بین قسمت صنعتی شهر و قسمت مسکونی نیست. یعنی خیلی راحت شما می تونید به قسمت های صنعتی شهر که کارخونه ها هستن برسید.

دیگه بیشتر نمی دونم چی بنویسم. این پاراگراف رو تموم می کنم رو میرم سراغ اصفهان.

اصفهان سلام

بعد از تقریبا یک سال، دوباره وارد اصفهان شدم. من به اصفهان میگم شهر تغییر. چون هر دفعه که واردش میشم یه چیزی عوض شده. به شدت شهر زیبایی هست. چیزی که اصلا شکی نمیشه کرد.

اصفهان به اندازه یک ماه جا برای گشت و گذار داره ولی من هیچ وقت فرصت نکردم همش رو بگرم. حتی اون دوسالی که اونجا دانشجو بودم.

این سری هم که بیشتر وقتم رو با دوست عزیزم آرش جهانگیری بودم. آرش همکلاسی دوران کاردانی من هست. یه برنامه نویس و تحلیل گیر به شدت حرفه ای.

من و آرش تقریبا سالی یک بار وقت می کنیم همدیگه رو ببینم. زیاد فرصت نمی کنیم به تفریح برسیم چون بیشتر وقتمون رو داریم حرف می زنیم. خیلی بحث های تخصصی می کنیم با هم. حوزه کاری مون هم کاملا متفاوته. دو تا حوزه کاملا دور از هم. البته به لطف مایکروسافت کم کم داریم به هم نزدیک میشیم.

آرش تخصص اصلیش زبان های بر پایه dot net هست و منم که همین طور که می دونید PHP کارم. خلاصه روز دوم سفر من هم با آرش گذشت. کلی حرف زدیم. لب سی و سه پل نشستیم. کلی عکس گرفتم ولی خب آرش حواسش نبود و عکسا ذخیره نشد… خخخ و نهایتا روز دوم هم گذشت.

روز سوم رو رفتم یزد. به پدربزرگ و عمه و عمو سر زدم. و نهایتا برگشتم رفسنجان.

من معمولا عاشق سفر تنهاییم. همیشه با قطار سفر می کردم. این سری با ماشین خودم رفتم. سفر با ماشین شخصی خیلی خوبه. ولی خب خستگی های خاص خودش رو هم داره.

از لحظه هاتون لذت ببرید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *